محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
366
آثار عجم ( فارسى )
[ 217 f ] بالاتر از زمين به ارتفاع 3 ذرع . پاى بر دوش شخصى نهاده ، بالا رفته ، داخل اندرون آن بنا شدم ؛ اطاقى است ساده و مسطّح ؛ زمين اطاق مساوى است به آستانهء آن در ؛ معلوم نيست كه زير آن سطح كه سه 3 ذرع بالاتر از زمين است ، آيا مصمّت « 1 » و پر است يا اينكه مجوّف و خالى ؟ احتمال مىدهم كه در آن زير ، مقبرهاى باشد و كسى را آنجا به دخمه نهاده باشند . در بعض از كتب نوشتهاند كه كعبهء زردشت را گشتاسب به اشارت زردشت بنا نهاده ؛ العلم عند اللّه . و در بعض تواريخ مرقوم داشتهاند كه احكام دين زردشت را بر روى پوستهاى گاو كه دبّاغى نموده [ بودند ] ، نگاشته بودند و در آن بناى مذكور نهاده و مردمانى پاك اعتقاد را به محافظت آنها گماشته و اشخاص متديّن ، در مقام ضرورت بدانجا رفته ، اكتساب آن احكام را مىنمودند . [ نقشهء كعبهء زردشت ] : دخمههاى چهارگانه پس از آنكه در آن سرزمين ، از برداشتن نقشهء نقش رستم و غيره فراغت حاصل نموده ، مىخواستم نقشهاى از كعبهء زردشت بردارم ، عقل دورانديش ، فكرتم را بدين طريق رهنمون آمد كه نقشهء آن عمارت را چنان بردارم كه در ورقهء آن ، نمايشى از دخمههاى چهارگانهء مذكوره و مجالس صور مسطوره نيز باشد ؛ تا بر ناظرين ورقه معلوم گردد كه محلّ هر يك از آنها كجاست ؛ لهذا چند قدمى از بقعهء مسمّى به كعبهء زردشت دور تر رفته ، در جايى كه امكنهء مذكوره را مدّ نظر دريافته ، نشسته و مشغول به برداشتن نقشه بودم . قضيهاى روى داد ؛ اين است : بعضى از عربهاى بادهنشين از آن راه عبور مىكردند تا به ييلاق « 2 » بروند ؛ پارهاى از اسباب ، مثل خورجين « 3 » و ظرف و ريسمان و ميخ و زين اسب و يراق آن ، بر قطعه سنگى در دامنهء كوه گذارده بوديم و خود و آدمهايى كه همراه بودند ، از اسباب دور شده ، ملتفت نبوديم . ناگهان سر را بلند نموديم ؛ ديديم هر يك از آن عربها ، چيزى از آن اشياى مذكوره را [ 218 f ] برداشته ، آمدهاند نزديك ماها و التماس مىنمايند كه اسباب خود را بگيريد و حفظ و حراست نماييد ؛ مبادا كسى چيزى از شماها به سرقت ببرد ؛ آنگاه به گردن ما عربهاى بيچارهء بدنام وارد آيد . اين عمل كه از ايشان سر زد ، نبود مگر
--> ( 1 ) . به ضمّ اوّل ، آگنده ميان و پر است ؛ به خلاف مجوّف كه پيش از اين مذكور شده [ است ] . ( 2 ) . تركى است و گذشت كه جاهاى سرد را گويند كه در تابستان به آنجا مىروند . ( 3 ) . به كسر حرف چهارم است و در فارسى ، اكثر با واو مىنويسند ولى اوّلى آن است كه بدون واو باشد و به عربى آن را خرج به ضمّ اوّل گويند و بعض از محققين گفتهاند كه خرجين بدون واو تثنيه خرج است يعنى جيم را مفتوح دانند ولى اصحاب لغت اين معنى را متعرّض نشدهاند .